حسين ابوالفتحى
راهيان نور حركتى فرهنگى است كه از دوران دفاع مقدس آغاز شده و از همان زمان عده اى از مردم كشورمان براى ديدار رزمندگان و آشنايى با مناطق عملياتى اغلب به جنوب سفر كرده و از شهرهاى جنگ زده ديدن مى نمودند، پس از پايان دوران دفاع مقدس كاروان هايى به صورت خودجوش با سفر به مناطق جنوب از يادمان هاى دفاع مقدس و شهادتگاه رزمندگان و ايثارگران بازديد به عمل مى آوردند. با سفر به يادماندنى رهبر معظم انقلاب در سال ۱۳۷۸ به شلمچه اين حركت شتاب معنادارى گرفت و افق جديدى پيش روى مسئولان و دست اندركاران گشوده شد. اقدام رهبرى و توصيه هاى فرهنگى ايشان مسئولان را بر آن داشت تا حركت راهيان نور را در ابعاد ملى طراحى كنند و براى سامانيابى يك كار بزرگ فرهنگى بسترسازى نمايند. هدف از اين حركت انتقال فرهنگ و ارزش هاى هشت سال دفاع مقدس به نسل جديد با تشريح حماسه آفرينى ها و رشادت هاى رزمندگان است. يادمان هاى جنگ موقعيت هاى جغرافيايى خاص هستند كه يادآور حماسه آفرينى سلحشوران هشت سال دفاع مقدس مى باشند كه در سفر راهيان نور مورد بازديد زائران قرار مى گيرند. بدرقه راه راهيان نور توصيف موقعيت سه يادمان، دهلاويه، شلمچه و دوكوهه است كه نامى بلند و پرآوازه از حماسه مردانى همچون شهيد چمران، حاج همت، حاج احمد متوسليان و /// يافته اند.
|
|
|
راهيان نور
عشق به شلمچه را بايد نوشت
روز سى و يكم شهريور ۱۳۵۹ ستون زرهى تيپ ۲۶ عراق، ميله هاى مرزى را پشت سر گذاشت و وارد شلمچه شد. همزمان پاسگاه شلمچه كه اصلى ترين موضع دفاع نيروهاى خودى در معبر وصولى به خرمشهر محسوب مى شد توسط هواپيماهاى عراقى به شدت بمباران شد. دشمن خرمشهر را مى خواست و بايد جاده شلمچه را تصرف مى كرد. پاسگاه هاى «حدود»، «مؤمنى» و خين نيز كه در جنوب پاسگاه شلمچه قرار داشتند، زير آتش سنگين آتشبارهاى عراقى، غسل مرگ مى كردند. بى سيم چى مستقر در پاسگاه شلمچه با فرياد از دژ هاى اطراف درخواست كمك مى كرد اما يا جوابى نمى شنيد يا اگر صدايى به گوش مى رسيد، خبر اميدوار كننده اى به همراه نداشت، هنوز هوا كاملاً روشن نشده بود كه خبر تكان دهنده اى در تمام پايگاه پيچيد؛ پاسگاه شلمچه سقوط كرد.
.// شلمچه كجاست.//
منطقه عمومى شلمچه از ضلع غربى خرمشهر شروع مى شود و تا عمق خاك عراق پيش مى رود. اين منطقه از شمال به «حسينيه» از جنوب به اروند رود، از شرق به خرمشهر و از غرب به خط مرزى ايران و عراق محدود مى شود، شلمچه عراق نيز در جنوب شرقى بصره واقع است، از شمال به منطقه زيد، از جنوب به رودخانه اروند، از شرق به دژ مرزى ايران و عراق و از غرب به شهرهاى تنويه و الحارثه مى رسد. شلمچه داراى آب و هواى گرمسيرى است، حداقل دماى هواى آن در زمستان به صفردرجه سانتى گراد مى رسد و دماى آن در تابستان از مرز ۵۵ درجه، تجاوز مى كند. قبل از شروع جنگ چندين روستاى كوچك و بزرگ در شلمچه ايران وجود داشت كه بعضى از آنها به دليل دارا بودن چشم انداز زيبا محل تفريح مردم خوزستان بود.
روستائيان بيشتر به كار كشاورزى و دامدارى مشغول بودند. درصد قابل توجهى از اراضى كشاورزى خرمشهر در منطقه شلمچه قرار داشت.از آنجا كه شلمچه يكى از مناطق حساس مرزى به شمار مى رفت چندين پاسگاه وظيفه حراست از منطقه را برعهده داشتند كه مهم ترين آنها عبارت بودند از پاسگاه شلمچه، پاسگاه مؤمنى و پاسگاه خين.
«پل نو» شكسته شد
«عظيم نساج» از خاطرات آن روزها مى گويد: وقتى از نخلستان بيرون آمديم، هنوز به سه راهى شلمچه نرسيده بيابانى پر از تانك مشاهده كرديم، فكر كرديم تانك هاى خودى هستند ولى يادمان آمد كه ما اولاً در خط مرزى تانك نداشتيم و ثانياً تعداد تانك ها آن قدر زياد است كه منطقه را گرد و خاك گرفته است.
تيپ ۲۶ زرهى عراق بر روى جاده شلمچه- خرمشهر آرايش گرفت و آنها به «پل نو» نزديك شدند. «پل نو» دروازه ورود به خرمشهر بود كه از روى نهر عرايض مى گذشت. عبور دشمن از پل به معناى ورودش به شهر بود. بچه هاى سپاه آغاجارى براى جلوگيرى از پيشروى نيروهاى عراقى، پل را تخريب كردند و دشمن ناچار شد يك شب را پشت نهر عرايض بيتوته كند. ششم مهر، لشكر سوم زرهى عراق قرارگاه خود را در شلمچه مستقر كرد، بلكه بتواند با پشتيبانى قوى تر و اعمال فشار بيشتر بر سربازان مشكل را حل كند. بالاخره در بيست و يكم مهرماه ۱۳۵۹ دشمن با تقويت نيروهاى خود از پل گذشت و در محل تقاطع جاده شلمچه و جاده خرمشهر - اهواز جاى پا گرفت. در همان روز فرمانده ستاد عمليات اروند طى گزارشى به لشكر ۹۲ اعلام كرد: «امروز ۵۹/۷/۲۱ دشمن ما را در تمام جبهه هاى خرمشهر مورد هجوم قرار داد. در محور خرمشهر - شلمچه نيروى ما با دادن بيش از سه شهيد و ده زخمى عقب كشيد.»
شلمچه، شش سال اسارت بود
عراق ۶ سال شلمچه ايران را در اختيار داشت و براى حفظ آن حاضر بود هر عملى انجام دهد.
انديشه نفوذ رزمندگان اسلام به شلمچه عراق در عمليات رمضان تجربه تلخى بود. اكنون اما فكر ديگرى در سر سپاه اسلام بود. تصرف كانال ماهى در شمال، منطقه پنج ضلعى در مركز و جاده شلمچه در جنوب منطقه عملياتى، اهداف اوليه عمليات بود كه بسيار دشوار مى نمود. عبور از يك آبگرفتگى با وسعت ۷۵ كيلومتر مربع بى آن كه اطلاع دقيقى از عمق آب و موانع به كار رفته در آن داشته باشى، نفوذ به مواضع متعدد و متنوع دشمن در منطقه پنج ضلعى و شكستن خطوط اطراف جاده شلمچه، هر فرمانده كار آزموده اى را نگران مى كرد. شهيد حسين خرازى فرمانده لشكر ۱۴ امام حسين(ع) درباره چگونگى توجيه نيروهايش مى گويد: ما بچه ها را اين جور توجيه كرده ايم كه اينجا جز معجزه چيز ديگرى خط را باز نمى كند. اين عمليات ولايتى است. ما [به نيروهاى مان] گفته ايم اين عمليات، ولايتى است و بين عقل و دل بايد به دل مراجعه نمايند.
درگيرى بايستى ساعت ۲ بامداد روز نوزدهم آغاز مى شد. قرار بود كه نيروها زير نور مهتاب خود را به نقطه رهايى رسانده و با غروب ماه و از بين رفتن مهتاب عمليات را آغاز كنند. يگان هاى خط شكن آرام آرام براى نزديك شدن به مواضع دشمن رهاشدند. بعد از دقايقى در حالى كه هنوز فضاى منطقه از نور مهتاب روشن بود، شروع درگيرى در جنوب منطقه عملياتى و در جزيره «بوارين» همه را مضطرب كرد. با آغاز اين درگيرى، فرماندهان به ناچار در ساعت ۱ و ۳۵ دقيقه بامداد رمز آغاز عمليات كربلاى ۵ را اعلام كردند. ناگهان با نام فاطمه زهرا(س) صداى تكبير تمام فضاى منطقه را گرفت و شلمچه در يك آن سراسر آتش شد و منورهاى پاسگاه «بوبيان» تا جزيره «بوارين» را چراغانى كردند.
.// در مسير آزادى ///
نيروهاى لشكر ۴۱ ثارالله به كانال ماهى رسيده، سيل بند اول را پاك سازى كرده و از طريق يكى از پل هاى احداثى بر روى كانال، در حال پيش روى به سمت سيل بند دوم هستند. در جنوب شلمچه لشكر ۲۱ امام رضا(ع) هم موفق به شكستن خط در نوك جزيره «بوارين» شده بود.
ساعت پنج صبح، نيروهاى خودى از جناح راست كانال ماهى عبور كرده و يكى از خاكريزهاى مثلثى عراق را به تصرف درآوردند. در ساعت ۱۱ و ۱۵ دقيقه صبح فرمانده لشكر ۱۰ سيد الشهدا(ع) اعلام كرد كه ما هلالى اول را پاك سازى كرده ايم. اين خبر موجى از شادى و اميد را در فضاى قرارگاه فرماندهى برانگيخت.
در جنوب منطقه عملياتى اما، جايى كه لشكر ۲۱ امام رضا(ع) براى فتح جزيره «بوارين» اقدام كرده بود. جريان كار به كندى پيش مى رفت. در شمال منطقه عملياتى نيز لشكر ۲۳ المهدى و تيپ ۱۸ الغدير پاسگاه «بوبيان» عراق را تصرف و به سمت كانال ماهى حركت كردند، اما در محوطه موسوم به «كله گاوى» متوقف شدند. بلافاصله لشكر ۳۲ انصارالحسين(ع) براى تقويت اين محور اعزام شد. كله گاوى به تصرف نيروهاى خودى درآمد، اما ساعتى بعد عراق با يك پاتك سنگين زرهى بار ديگر اين منطقه را پس گرفت.
با طلوع روز دوم، ارتش عراق با هشتاد دستگاه تانك و تعداد زيادى نيروى پياده و پشتيبانى آتش پرحجم توپخانه و ادوات، اقدام به پاتك كرد. آن روز لشكر ثارالله(ع)، ۲۵ كربلا، ۲۷ محمدرسول الله(ص) بيش از بيست بار در برابر حملات دشمن مقاومت كردند و در پايان، اين عراق بود كه اقدام به عقب نشينى كرد.
كار در شلمچه گره خورده بود، مقاومت عراقى ها جريان پيش روى را كند تر كرده بود، اما در ساعت ۹ و ۱۵ دقيقه صبح روز چهارم خبر باز شدن جاده شلمچه موجى از شادى را ميان نيروهاى خودى بر انگيخت. جاده اى كه شش سال زير چكمه هاى متجاوزين زجر مى كشيد، اكنون قدم گاه گام هاى استوار رزمندگان بود. از روز پنجم تا روز هشتم هيچ يك از طرفين تحرك آفندى نداشتند، فقط آتش بود و آتش.
روز هشتم اما، براى رزمندگان روز روحيه و اميد بود. در آن روز يكى از مهم ترين قرارگاه هاى دشمن واقع در منطقه دوئيجى، توسط لشكر ۲۱ امام رضا(ع) و لشكر ۱۵۵ ويژه شهدا تصرف شد. از وقايع ديگرى كه روز هشتم را به ياد ماندنى كرد دريافت پيام حضرت امام خمينى(ره) خطاب به رزمندگان بود. متن پيام اينگونه منتشر شد: «از خداوند متعال پيروزى نهايى رزمندگان عزيز را خواستارم. عزيزان من بكوشيد. خداوند تعالى با شماست و اينجانب دست و بازوى شما را مى بوسم و السلام عليكم و رحمه الله و بركاته»
از روز نهم تا روز بيستم عمليات، جنگ و گريز در همه محورها ادامه داشت.
/// تا رهايى.//
وقتى آفتاب روز هشتم بهمن سال ۶۵ بر زمين سوخته منطقه عملياتى كربلاى ۵ تابيد، شلمچه ايران آزاد شده بود. جزاير بوارين، ماهى و ام الطويل به تصرف نيروهاى خودى درآمده بود. نهر جاسم و نهر دوئيجى تحت كنترل رزمندگان بود، پنج ضلعى و آن قسمت از كانال ماهى كه مورد تهاجم قرار گرفته بود در دست رزمندگان اسلام بود. شهر استراتژيك بصره در تيررس توپخانه هاى خودى قرار داشت، اما شهيدان رفته بودند.
در اين بيست روز ۸۶ تيپ عراقى از سپاه سوم، چهارم، ششم و هفتم وارد جنگ شده و با همه توان نيروهاى خودى به مقابله پرداختند. در حالى كه تنها ۲۵ يگان از سپاه پاسداران در مقابل آنها وجود داشت. وداع با شلمچه براى رزمندگان بسيار دشوار و طاقت فرسا بود. دل كندن از سرزمينى كه آرامگاه دوستان شهيد شان بود و خون پاك آنها را در دامن داشت آزار دهنده بود.
/// شروع عمليات بيت المقدس ۷
از ارديبهشت ماه ۶۶ تا خرداد ۶۷ دشت شلمچه در آرامش به سر برد. مدتى بود كه خطوط عراق در شلمچه شاهد جابه جايى وسيع نيرو و تجهيزات نظامى بود. به لحاظ حساسيت فوق العاده منطقه فرماندهان ارشد ايرانى تصميم گرفتند تا قبل از هر اقدام آفندى از سوى عراق عملياتى را به منظور انهدام نيرو در منطقه اجرا كنند تا سازمان رزم يگان هاى دشمن دچار از هم پاشيدگى شود. عمليات بيت المقدس ۷ در چنين شرايطى طراحى شد.
وقتى روز بيست و دوم خرداد شروع شد در سال ۶۷ نيروهاى هريگان سوار بر كاميون هاى گل آلودى كه اجازه روشن كردن چراغ را نداشتند آرام آرام وارد منطقه عمومى شلمچه شدند. در ساعت ۲۲ و ۲۰ دقيقه عمليات بيت المقدس ۷ با كلمه رمز «يا اباعبدالله(ع)» آغاز شد. شلمچه اى كه تا دقايقى پيش با سكوت و آرامش خلوت كرده بود، ناگهان ميدان آتش و فرياد شد. درگيرى شروع شد و پس از مدتى كه اهداف تعيين شده در حال دستيابى بود، يگان نياز به آب داشت و گرماى شلمچه نفس گير شده بود. متأسفانه از آب خبرى نبود و قصه تشنگى رزمندگان اسلام در شلمچه آغاز شد و.//
قطعنامه ۵۹۸
بيست و دوم خرداد ۶۷ رزمندگان به خطوط پدافندى خود رسيدند. سى و شش روز بعد در ۲۷ تير ۶۷ ايران قطعنامه ۵۹۸ را پذيرفت. در روز دهم مرداد ۶۷ عراق در برابر مقاومت سر سختانه رزمندگان تن به عقب نشينى داد و تا پشت مرزهاى بين المللى عقب نشست و جنگ تمام شد.
دوكوهه، هميشه بزرگ است
آن روزها، روزهاى خلوت نيروها با «دوكوهه» بود. دست هاى لرزان به جان ديوارها افتاده بود و كلمه توليد مى كرد: شهدا ما را فراموش نكنيد.
ساعت ۶:30 صبح روز ۲۹ مرداد سال ۶۷ آتش بس بين جمهورى اسلامى ايران و عراق بر قرار شد، آن روز «دوكوهه» يكى از خلوت ترين روزهاى خود را گذراند، بيشتر واحدها و گردان ها در مرخصى به سر مى بردند آنها هم كه در پادگان بودند هر يك به گوشه اى پناه برده بودند. هر از گاهى صداى شليك اسلحه اى كه براى ارسال به انبار آزمايش مى شد و يا صداى عبور خودرويى سكوت پادگان را مى شكست، قصه «دوكوهه» پايان يافته بود و همه چيز در شهر مهيا بود. ساختمان هاى زيبايى كه هم شيشه داشتند و هم آسانسور و هم.// شهر همه چيز داشت خواب راحت، غذاى مناسب، لباس هاى رنگارنگ و /// امنيت. اما فقط يك چيز نداشت «حاج همت».
۱۲ فروردين سال ۶۱
صبح روز پنجشنبه ۱۲ فروردين ۶۱ نيروهاى تيپ ۲۷ محمد رسو ل الله(ص) پس از انجام مأموريتى موفقيت آميز وارد دوكوهه شدند. محمد امينى مى نويسد: «روز ۱۲ فروردين سال ۶۱ نيروهاى تيپ سوار بر كاميون هاى نفربر و كمپرسى به پادگان دوكوهه منتقل شدند، همان روز در زمين صبحگاه پادگان دوكوهه فرماندهان حاج احمد متوسليان، حاج محمود شهبازى و حاج همت در جمع نيروهايى كه از عمليات برگشته بودند حاضر شدند و حاج احمد براى بچه ها سخنرانى كرد. ايشان در اين سخنرانى مقايسه جالبى بين وضعيت منطقه قبل از شروع عمليات و بعد از آن به عمل آورد. دست آوردهاى عظيم نظامى و سياسى عمليات را به زبان عامه فهم براى بچه ها تشريح كرد و با همان لحن سرشار از صلابت و اقتدارش از تعداد غنايم و شمار اسراى دشمن و اهميت استراتژيك مواضع فتح شده سخن گفت، سپس اعلام كرد كه كل نيروهاى بسيجى تيپ به مرخصى فرستاده خواهند شد. ابتدا بچه ها با داد و هوار شروع به اعتراض و اظهار مخالفت كردند. مى گفتند ما مرخصى نمى خواهيم، ما آمده ايم بجنگيم. حاج احمد كه ديد هيچ جورى نمى تواند بچه بسيجى ها را راضى به اين امر كند از سرناچارى كل نيروها را به جان امام (ره) قسم داد تا به مرخصى بروند. بعد هم براى آن كه دل بچه ها شاد شود از آنها خواست كه بعد از سپرى شدن مدت مرخصى سريع به دوكوهه برگردند تا به خواست خدا عمليات بعدى را انجام بدهند. از اين تاريخ به بعد «دوكوهه» ايام ساكتى را پشت سر گذاشت چرا كه در عمليات هاى بيت المقدس، رمضان و محرم نيروها براى آمادگى رزمى در مناطقى از اهواز و اطراف آن مستقر بودند و دوكوهه تنها عقبه تيپ محسوب مى شد. از حوادث مهمى كه در اين مقطع اتفاق افتاد، اسارت حاج احمد متوسليان فرمانده تيپ ۲۷ محمدرسول الله«ص» در لبنان بود. در ساعت ۱۲:30 ظهر روز 14 تير ۱۳۶۱ خودروى حاج احمد متوسليان وسه تن از ديپلمات هاى ايرانى در پست ايست بازرسى منطقه «حاجز برباره» توسط فالانژ هاى مسلح متوقف شد و سرنشينان خودرو به محل نامعلومى منتقل شدند. از آن تاريخ به بعد پادگان «دوكوهه» به نام حاج احمد متوسليان مزين شد.
دوكوهه، زمستان ۶۱
زمستان سال ۶۱ نام پادگان دوكوهه را براى هميشه جاودانه كرد. قرار بود ۲۴ گردان از لشكر ۲۷ و ۷ گردان از تيپ ۱۰ درعملياتى شركت كنند كه به هيچ وجه ساده و آسان به نظر نمى رسيد. بالاخره عزيمت نيروهاى مستقر در پادگان آغاز شد و گردان ها يكى پس از ديگرى پادگان دوكوهه را به مقصد «چنانه» ترك كردند. عمليات والفجر مقدماتى در روز ۱۸ بهمن ماه سال ۶۱ در منطقه «فكه» آغاز شد. دراين عمليات كه در زمينى پوشيده از رمل انجام گرفت ۱۶ رده از موانع مختلف پيش روى رزمندگان قرار داشت. يكى از غمبارترين خاطرات دوكوهه، بازگشت گردان ها از عمليات «والفجر» مقدماتى بود. اما در اين بين شايد هيچ كس به اندازه حاج همت فرمانده محبوب لشكر ۲۷ متأثر نبود. فروردين سال ۶۲ اما، با بازگشت نيروها و زمزمه عمليات جديد دوكوهه جان تازه گرفت. هرچند تعداد گردان هاى لشكر محمد رسول الله(ص) به ۱۵ و تعداد گردان هاى تيپ سيدالشهدا به پنج تقليل يافته بود اما هيجان و اشتياق همچنان در جاى جاى پادگان جارى بود. سرانجام عمليات والفجر يك در ۲۱ فروردين سال ۶۲ در منطقه شمال «فكه» انجام شد. پس از عمليات با توجه به اتمام مدت مأموريت نيروهاى اعزامى و نيز قريب الوقوع نبودن عمليات بعدى تمامى نيروهاى داوطلب تسويه حساب كردند و از دوكوهه رفتند اما حاج همت فرمانده باتدبير لشكر ۲۷ از فرصت پيش آمده به خوبى استفاده كرد و كلاس هاى انتقال تجربه براى رزمندگان برگزار كرد.
|
|
|
حسينيه حاج همت و شهادت او
جبهه هاى ميانى و غربى محورهايى بود كه براى استقامت انتخاب شده بود و فعلاً محور جنوب چندان مدنظر نبود. اين تغيير تاكتيكى باعث شد در روزهاى پايانى خردادماه ۶۲ يگان هاى مستقر در دوكوهه براى انجام عمليات والفجر ۳ راهى جبهه هاى ميانى شوند. در پى اين تصميم لشكر ۲۷ محمد رسول الله(ص) از دوكوهه خارج و لشكر ۱۷ على ابن ابى طالب(ع) به فرماندهى مهدى زين الدين وارد دوكوهه شدند و در غياب لشكر ۲۷ حسينيه اى را با نام «حاج همت» ساخته و نام گذارى كردند اما با بازگشت ناگهانى لشكر ۲۷ محمد رسول الله(ص) به پادگان كار ساخت حسينيه متوقف شد. در روزهاى ۱۸ و ۲۶ بهمن ماه سال ۶۲ دو اعزام بزرگ نيرو پادگان را به وجد آورد. در همين روزها نيروهاى مستقر در دوكوهه براى شركت در عمليات خيبر گردان به گردان عازم منطقه «جفير» شدند در ابتداى پلى كه به سمت دژبانى دوكوهه مى رفت، طاق نصرتى نصب و در بالاى آن يك جلد كلام الله مجيد تعبيه شده بود، اتوبوس هاى حامل نيرو به هنگام خروج از پادگان از زير قرآن گذشته و عازم مناطق عملياتى مى شدند. عمليات «خيبر» در سوم اسفندماه همان سال در منطقه طلائيه و مجنون انجام شد. در اين عمليات لشكر ۲۷ و لشكر ۱۰ و تيپ زرهى با آن كارنامه درخشانى كه از خود برجاى گذاشتند و شهداى عزيزى را نيز تقديم كردند. روزى كه نيروهاى لشكر ۲۷ پس از شركت در عمليات به پادگان بازگشتند با پلاكاردهاى سياهى روبه رو شدند كه بر در و ديوار دوكوهه آويخته شده بود. لبخند روى لب ها خشكيده بود و در گوشه چشم ها قطرات اشك منتظر بهانه بودند. آرى فرمانده محبوب لشكر و سردار خيبر ديگر در بين آنها نبود. در بهار ۶۳ دو اتفاق در دوكوهه افتاد. نخست اين كه تصوير بزرگى از حاج همت توسط تبليغات لشكر ۲۷ بر ديوار ساختمان دو طبقه ستاد كه محل فرماندهى او بود رسم شد و دوم اين كه حسينيه حاج همت به اتمام رسيد.
۴ آذر ۱۳۶۵؛ دوكوهه
دوكوهه توسط نيروهاى عراقى بمباران شد. سكوت دوكوهه اين گونه شكسته شد. در بهار سال ۱۳۶۶ لشكر ۲۷ محمد رسول الله(ص) به منظور شركت در عمليات نصر ۷ كه در محور سردشت صورت گرفت اردوگاه كرخه را به مقصد غرب كشور ترك كرد. با شروع عمليات بيت المقدس ۲ كه در ۲۵ دى ماه سال ۶۶ به اجرا درآمد، گردان هاى مستقر در دوكوهه نيز راهى غرب شدند، ۲۳ اسفند همان سال عمليات والفجر ۱۰ منطقه حلبچه عراق آغاز شد و نيروهاى مستقر در دوكوهه نيز بلافاصله عازم منطقه غرب شدند.
دوكوهه و قطعنامه ۵۹۸
بعدازظهر روز ۲۷ تير ۶۷ انتشار يك خبر از راديو تمام پادگان را در بهت و حيرت فروبرد. جمهورى اسلامى ايران قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل را پذيرفت و اين يعنى پايان جنگ. تو گويى گرد مرگ بر سر دوكوهه ريخته بودند. هيچ صدايى جز صداى گوينده راديو سكوت پادگان را نمى شكست. آن شب نخستين شب بى ستاره دوكوهه بود. فقط يك صدا مى توانست دل هاى شكسته رزمندگانى كه غرور دينى و ملى خود را در معرض تاراج مى ديدند التيام بخشد. فرداى آن روز بلندگوهاى گردان ها همه را به گرد خود جذب كرد.گوينده راديو پيام معروف امام(ره) را قرائت مى كرد.
«.// فرزندان انقلابى ام، اى كسانى كه لحظه اى حاضر نيستيد از غرور مقدس تان دست برداريد. شما بدانيد كه لحظه لحظه عمر من در راه عشق مقدس خدمت به شما مى گذرد. ولى مگر به پدر پير شما سخت نمى گذرد، مى دانم كه شهادت شيرين تر از عسل در پيش شماست. مگر براى خادم تان اين گونه نيست. ولى تحمل كنيد كه خدا با صابران است.»
پذيرش قطعنامه ۵۹۸ از سوى ايران ارتش عراق را مست پيروزى كرده بود. در روز ۳۱ تير ۶۷ تهاجم سراسرى عراق در منطقه جنوب آغاز شد. عراق تا ۳۰ كيلومترى خرمشهر پيش روى كرد. اين حركت عراق شباهت زيادى به تهاجم اول جنگ داشت. فرداى آن روز پنج گردان از گردان هاى لشكر ۲۷ محمد رسول الله(ص) به سوى جاده اهواز ـ خرمشهر حركت كردند و در منطقه زيد با نيروهاى عراقى درگير شده و مانع پيشروى آنان شدند. در آن عمليات مرتضى خانجانى فرمانده گردان كميل به شهادت رسيد. دو روز بعد از آغاز تهاجم عراق و در روز ۳ مرداد همان سال منافقين با حمايت ارتش عراق به غرب اسلام آباد هجوم آوردند. چهار گردان از گردان هاى لشكر ۲۷ به سرعت دوكوهه را به مقصد كرمانشاه ترك كردند. با بازگشت نيروهاى اعزامى به جنوب و غرب، دوكوهه مملو از نيرو بود. اما برخلاف هميشه خالى از نشاط. بانگ جدايى رزمندگان و پادگان دوست داشتنى دوكوهه به صدا درآمده بود. همه چيز تمام شده بود و ديگر هيچ بهانه اى براى ماندن نبود. خاطرات صبحگاه هاى باطراوت، نمازهاى باشكوه جماعت، ناله هاى پاك نيمه شب، چهره هاى معصوم و بى ادعاى شهدا همه و همه بايستى در قفس سينه هاى داغ ديده آرام مى گرفت. آن روزها، روزهاى خلوت نيروها با دوكوهه بود. دست هاى لرزان به جان ديوارها افتاده بود و كلمه توليد مى كرد. شهدا ما را فراموش نكنيد. خداحافظ بچه هاى شلمچه و.//
دهلاويه خاطره اى به وسعت جنگ
در اواخر آبان ماه سال ۱۳۵۹ پس از اين كه عراقى ها «سابله» و پاسگاه آن را تصرف كردند، به سوى «دهلاويه» حركت كردند. در دهلاويه ۵۰ تن از رزمندگان تبريزى كه از روزهاى اول جنگ به يارى پاسداران و مردم سوسنگرد شتافته بودند، استقرار داشتند. سيد محمد حسينى رزمنده پاسدار در اين باره مى گويد: «وقتى كه برادران رزمنده تبريزى به «دهلاويه» رسيدند، ما در وضع اضطراب به سر مى برديم. تعداد نيروهاى ما اندك بود. با نااميدى و از روى تعصب مذهبى و ملى به جنگ نابرابر ادامه مى داديم. در اين نبرد نيروهاى ما از توان افتاده بودند و قدرت جنگى را از دست داده بوديم، چشم به راه بوديم كه آيا كسى به يارى و كمك ما مى رسد، به هر حال زمانى كه دلاوران تبريزى به «دهلاويه» رسيدند، به استقبال شتافتيم و در حالى كه اشك مى ريختيم آنان را در آغوش كشيديم و شادمان شديم. همراه اين گروه رزمنده و پاسدار، دو روحانى نيز حضور داشتند.»
اشغال دهلاويه
22 و ۲۳ آبان ماه ۱۳۵۹ جنگ در «دهلاويه» با مقاومت دليرانه پاسداران تبريزى ادامه مى يابد. دو روز جنگ در دهلاويه بشدت ادامه يافت و با تمام شدن مهمات و نبودن غذا و نرسيدن نيروهاى كمكى بسيارى از رزمندگان شهيد و مجروح و بقيه به سوسنگرد عقب نشينى كرده و عراقى ها توانستند تا روستاى «احيمر» پيش آيند و دهلاويه را تهديد به سقوط كنند. پس از مدتى اين تهديد تبديل به سقوط «دهلاويه» شد. پس از سقوط «دهلاويه» عراقى ها تعدادى از پاسداران را به اسارت درآوردند.
شهيد على تجلايى فرمانده عمليات سپاه در محور «دهلاويه» درباره مقاومت در اين منطقه مى نويسد: ما نيروهاى سپاه به اتفاق نيروهاى بسيج و تعدادى از نيروهاى مختلف در منطقه «دهلاويه» مستقر بوديم كه ساعت ۹ صبح روز ۲۳ آبان نيروهاى عراقى يورش آوردند. در اين هجوم ده ها تانك، خودرو و نفربر به همراه ۴۱۰۰ پياده نظام شركت داشتند كه به كمين ما برخورد كردند. بعد از دو ساعت درگيرى برادران پاسدار با به جا گذاشتن ده ها زخمى و شهيد مجبور به عقب نشينى شدند و به خود روستا بازگشتيم.
دكتر چمران، رستمى و دهلاويه
شهيد دكتر چمران با طرح و برنامه چريكى و جنگ هاى پارتيزانى كه در آن مهارت داشت، وارد جنگ دهلاويه - سوسنگرد شد.
در جنگ «دهلاويه» ايرانى ها آنقدر به عراقى ها نزديك شده بودند كه با نارنجك مى جنگيدند. ايرج رستمى فرمانده نيروهاى نامنظم (چريكى) در دهلاويه هرچه تلاش كرد با توپخانه ارتش تماس بگيرد، موفق نمى شد. ساعتى بعد ايرج رستمى رزمنده صادق اسلام به درجه رفيع شهادت نائل آمد.
مهدى چمران ابتدا به مصطفى چمران مى گويد كه رستمى زخمى شده، اما صحبت را كش مى دهد و دست آخر خبر را مى دهد. صبح ساعت ۱۰ دكتر مصطفى چمران به همراه حدادى (راننده اش) و سيد محمد مقدم پور به سوى دهلاويه حركت مى كنند. او مى رود تا سيد محمد مقدم پور را به جاى شهيد ايرج رستمى به عنوان فرمانده معرفى كند.
دكتر چمران، مقدم پور و حدادى به خط مقدم دهلاويه رسيدند و رزمندگان آنها را دوره كردند. دكتر چمران همه را مى بوسد و از شجاعت شهيد ايرج رستمى سخن مى گويد. «خدا رستمى را دوست داشت و برد، اگر ما را هم دوست داشته باشد، مى برد.» دكتر چمران، مقدم پور را روى خاكريزها مى برد و منطقه را معرفى مى كند. دكتر چمران در چنين شرايطى عادت داشت روى خاكريزها بايستد، حتى اگر خمپاره ها در حال اصابت باشند، اما اين بار گلوله خمپاره در جمع سه نفرى چمران، حدادى و مقدم پور منفجر شد، حدادى و مقدم پور همانجا شهيد شدند، اما دكتر چمران به زمين مى افتد و گويى هنوز جانى دارد و نفسى مى كشد. سربازان، دكتر را سوار آمبولانس مى كنند و به پشت جبهه بر مى گردانند، اما گويى ديگر جهان براى او به تنگ آمده بود. «بار بربست و به گردش نرسيديم و برفت». دكتر مصطفى چمران به درجه رفيع شهادت نائل آمد. امام خمينى (ره) پس از شنيدن شهادت دكتر مصطفى چمران، اظهار تأسف كردند و فرمودند: «شهادت انسان ساز سردار پرافتخار اسلام و مجاهد بيدار و متعهد راه تعالى و پيوستن به ملأ اعلا، دكتر مصطفى چمران را به پيشگاه ولى عصر ارواحنا فداه تسليت و تبريك عرض مى كنم. تسليت از آن رو كه ملت شهيدپرور ما سربازى را از دست داد كه در جبهه نبرد با باطل چه در لبنان و چه در ايران حماسه مى آفريد و سرلوحه مدام او اسلام عزيز و پيروزى حق بر باطل بود. چمران جنگجويى پرهيزكار و معلمى متعهد بود كه كشور اسلامى ما به او و امثال او احتياج مبرم داشت. چمران عزيز با عقيده پاك، خالص، غير وابسته به دستجات و گروه هاى سياسى و عقيده به هدف بزرگ الهى، جهاد را در راه آن از آغاز زندگى شروع و به بعد آن ختم كرد. او با سرافرازى زيست و با سرافرازى شهيد شد و به حق رسيد. هنر آن است كه بى هياهوى سياسى و خودنمايى هاى شيطانى براى خدا به جهاد برخيزد و خود را فداى هدف كند؛ نه هوى؛ و اين هنر مردان خداست. او در پيشگاه خداى بزرگ با آبرو رفت، روانش شاد و يادش به خير و اما ما مى توانيم چنين هنرى داشته باشيم؟ با خداست كه دستمان را بگيرد و از ظلمات جهالت و نفسانيت برهاند.» «دهلاويه» اين روستاى كوچك آزاد مى شود و خاطره مرد بزرگ دلاور سرزمين اسلام در ذهن و خاك دهلاويه مى ماند. امروز در اين روستا بناى يادبودى در محل شهادت سردار اسلام احداث شده است.