دوشنبه ۲ دي ۱۳۸۱ - ۱۸ شوال ۱۴۲۳
Mon, Dec 23, 2002
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۳۳۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گوناگون
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
فرهنگ و هنر
ويژه
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
آرشيو
گفت وگوي رامين جهانبگلوبا پل ويريليو (Paul Virilio)
باگام هاي نامطمئن درعالمي ناشناخته
103848.jpg
(بخش اول )
پل ويريليو، فيلسوف و متخصص معماري وشهرسازي
ازجمله متفكران معروف امروز فرانسه است
او رئيس مدرسه عالي معماري پاريس بوده است
و در انتشارات گاليله پاريس كتابهايي چون سياست وسرعت
و ا كران صحرا را به چاپ رسانده است
ويريليو به عنوان يكي از پايه گذاران
مكتب سرعت شناسي (dromology)
ويكي از متفكران پسامدرن امروز فرانسه
شناخته شده است
•••
شايد ابراز عقيده درباره وقايع ۱۱سپتامبر هنوز بسيار زود باشد. اما دراين امر شكي نيست كه ازاين پس جنگ ونبود جنگ يكي خواهد بود. به عبارت ديگر ما در عصر فراـ جنگ (hyper- guerre) به سر مي بريم.
اين درست است كه به پايان دوره انديشه نظامي رسيده ايم و با بعد ديگري از جنگ سروكار داريم ، اين مثل بمب اتمي هيروشيما است. شاخص بمب اتمي هيروشيما خسارتي نبود كه وارد آورد بلكه تغييري بود كه به ماهيت جنگ داد. پس از هيروشيما لازم بود كه ميان دوقطب تعادل وحشت وقدرت ايجاد شود. واقعه ۱۱سپتامبر از نظر نظامي به همان اهميت بمب اتمي هيروشيما است. پس در مقياس جهاني برمي گرديم به آنچه من «جنگ سانحه اي» ناميده ام. ما دوگونه جنگ داريم: جنگ جوهري كه كلاوزويتس نظريه پرداز آن است، در آن صورت جنگ ادامه سياست است از طرق ديگر و در آن جنگ پرچم و دشمن واعلام جنگ مشاهده مي شود، اما نوع ديگر جنگ سانحه اي است كه كلاوزويتس بسيار از آن نفرت داشت. جنگ هاي داخلي نيز شكل جنگ سانحه اي دارد، به اين معنا كه بافت سياسي را از بين مي برد. جنگ هاي ديني هم جنگ سانحه اي است چون آن جنگها نيز بافت سياسي را نابود مي كند. بنابراين واقعه يازدهم سپتامبر باب جنگ سانحه اي را در مقياس جهاني گشود. ۱۱سپتامبر تروريسمي از نوع عظيم است . آن تروريسم جزئي از سپتامبر سياه يا بازي هاي المپيك مونيخ نيست . حالا ديگر ما با تروريسم عظيمي سروكار داريم كه مسأله تعادل اتمي را زيرسؤال مي برد. مهيب است! به همين دليل مي گويم به اندازه بمب اتمي هيروشيما اهميت دارد. در جايي ، درآمريكا و در جهان شكاف ايجاد شده است. شكاف و تزلزل در اقتصاد سيبرنتيكي با فروپاشي Nasdag كه شكاف در وال استريت است. همچنين شاهد شكاف در استراتژي سيبرنتيكي هستيم. يعني دگرگوني در امور نظامي ـ در دفاعي ملي موشكي (National Missile Defense) و كل نظريه مجموعه نظامي ـ صنعتي كه براي مقابله با تروريسم در كار توسعه مواد خارق العاده بود. همه اينها با يك حركت غيرمترقبه عظيم ، يك سانحه وارونه شد. بنابراين با واقعه اي نو برخورد كرديم كه در سطح جهاني تعادل نيروها را به هم ريخته است و نه تنها ژئوپولتيك كه طرح اسلحه سا زي نظامي را از بدو تأسيس توپخانه و آتشبار ناموجه ساخته است . مي دانيد كه ظهور توپخانه روابط را دگرگون ساخت، دژها تعطيل شدند و دولت ـ ملت ها سربرآوردند. اكنون با فروريختن برج هاي نيويورك بناي ساختار سياسي در جهان مورد ترديد قرار گرفته است . به راستي با رويداد تاريخي بزرگي مواجه هستيم، بسيار بااهميت تر از جنگ خليج فارس يا جنگ يوگسلاوي يا حتي جنگ ويتنام.
هيروشيما را سال صفر نسبت انسان با تكنيك دانسته اند. آيا ۱۱ سپتامبر نيز سال صفر در رابطه انسان با جهان است ؟
بله، دقيقاً ، سال صفر است ، در بازگشت انسان تنها نه در مقام جنگجو (زيرا كامي كاز كه جنگجو نيست، او انساني است كه دست به خودكشي مي زند). جنگجو عضو يك فرماندهي است ، عضو يك بازي و يك داد وستد است ، چون جنگ دادو ستد است . اما اين طرز جنگيدن شبيه وضع اتمي است، بعد خودكشي در آن است. تعادل اتمي هم خودكشي بود. پس مي رسيم به سوءقصد تروريستي با بعد خودكشي. دراينجا مسأله تعادل اتمي هم ديگر ناموجه مي نمايد. به ياد شما بياورم كه تعادل به هرتقدير صلح را مهيا ساخت.وقتي آدمهايي مثل خود من در صف مخالفين سلاح هاي اتمي باز اذعان داشتيم كه اگر اروپا از تهاجم تانكهاي شوروي در امان ماند نتيجه تعادل ورقابت اتمي بود. اما گرفتاري تروريسم جهاني ، گرفتاري فاجعه اي اين چنين است كه به خردكردن تنديس هاي بودا درافغانستان محدود نمي شود، حتي شبح تعادل اتمي را خرد مي كند. دوباره راه را براي سوءقصدهاي تروريستي مهيب (اتمي ـ شيميايي و باكتريولوژيكي) هموار مي سازد. واقعاً با رويدادي تاريخي دست به گريبانيم كه حدود آن قابل محاسبه نيست . دراين ميان قابل تأمل است كه ايالات متحده آمريكا ومتحدانش جنگ با طالبان وصدام حسين را تنها در چارچوب سياست تلافي جويانه بررسي مي كنند. درحالي كه اگر پاسخ سريع تلافي جويانه فاجعه بار باشد به آشوب نظامي رانده مي شويم. به اين معنا كه از هر سو متوليان جنگ سربلند مي كنند. آنگاه در دام نوعي جنگ هاي داخلي بين المللي گرفتار مي آييم ودراين صورت چه بسا سوءقصد نيويورك به شكل سوءقصد سارايه وو (Saragevo ) درآيد كه آتش جنگ بين المللي اول را راه انداخت. هيچ كس خواهان جنگ ۱۹۱۴ نبود وجنگ همه را در برگرفت. سوءقصد نيويورك مانند آن است. اگر پاسخ به آن ناجور از آب درآيد ممكن است دنيا را به جنگ بكشاند. ديگر نمي توان گفت جنگ جهاني ، بلكه بايد گفت جنگ دنياي جهان شده يعني جنگ داخلي جهاني كه همه ويژگي هاي جنگ سانحه اي را داراست. به قول ناويل (Naville) جنگ همگان به همه نيست . آشوب است ، هرج ومرج نظامي است . هرج ومرج نظامي در گذشته وجود داشت.
103842.jpg
جنگ ميان فئودال هاي بزرگ ، با اين تفاوت كه آن فئودال هاي بزرگ حالا شركتهاي چندمليتي هستند. بن لادن يك شركت چندمليتي است. پس در برابر صورتي از جنگ قرار گرفته ايم كه در تحليل وبررسي سياسي كلاوزويتس از جنگ نمي گنجد. بنابراين مي خواهم بگويم كه انديشه نظامي پنتاگون ترك برداشته است. اين واقعه كليه اطلاعات نظارت دقيق ماهواره اي و آژانس امنيت ملي را باطل ساخت. لذا اقتصاد جنگ ـ وضع مالي مجموعه نظامي ـ صنعتي را به هم ريخت. اگر دو هواپيماي ربوده شده قادر نيست بيش از ۱۵ موشك كروز آسيب برساند، پس ساختن موشك كروز چه سود دارد؟ مي بينيم نه فقط شهروندان كه انديشه جنگ سياسي از تأثير منطق تروريستي به وحشت مي افتد. ديگر تنها چيزي كه اين تهاجم كسر دارد افزودن عنصر ديني است . چنانچه دراين امر هم توفيق يابد ديگر فرصت از دست رفته است. جنگ داخلي ديني بدترين نوع جنگ سانحه اي است، خودكشي محض است، زيرا در جنگ داخلي ديني رقم كشته شدگان مي تواند تا ۲۰ميليون بالا رود.
شما ميان رويداد ۱۱ سپتامبر وجنگ خليج فارس در ۱۹۹۱ ـ كه آن را «اكران صحرا» ناميدند، چه تفاوتي مي بينيد؟
هيچ شباهتي ندارند. ۱۱سپتامبر جنگ جهاني كوچكي است ، اما جنگ خليج فارس جنگ ملموس است كه يكي حمله مي كند وديگري پاسخ مي دهد. با آنچه كه در نيويورك گذشت قابل مقايسه نيست. جنگ عليه عراق جنگ متعارف بود. با ۱۱ سپتامبر به عالمي ناشناخته گام نهاديم.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |